خرید بک لینک

از دوهفته گذشته که ما از پیش مامانم اینا برگشتیم، مامانم سرماخورد، خودش شربت خورده، قرقره کرد و دمنوش اینا خورد. بخاطر گلودرد شدید بعد دو روز رفت دکتر که واسش چرک خشک کن تجویز کرد. یکم سرماخوردگی بهتر شد، اما مدام میگفت سرم خیلی درد میکنه. من بهش گفتم بزار پنجشنبه میام دنبالت برگردیم تهران. چهارشنبه صبح خواهرک زنگ زد که حال مامان اصلا خوب نیست، من دارم میرم شمال دنبالشون. حالت تهوع، سرگیجه، بی‌حالی و سردرد پیوسته تمام توانش رو گرفته بود. همونجا یکبار دیگه دکتر ویزیتش کرده بود و واسش یه آمپول ضدتهوع زده بود و قرص واسه سرگیجه داده بود. گفته بود احتمالا از عفونت گوش میانی هست.

پنجشنبه من و مهدی مامانم رو بردیم بیمارستان واسه ویزیت دکتر متخصص گوش و حلق.. مامانم اونقد حالش بد بود که دم بیمارستان ویلچر واسش گرفتیم. دکتر گوش گفت اونقد که سردرد اولویت داره باید زودتر بری اورژانس و بعدش ام آر آی بشن.

پنومی

دیگه تو اورژانس به ترتیب آزمایش و ام آر آی و سونو و ... ویزیت و اکو قلب و نوار قلب و ...

آخرش گفتن خداروشکر مشکلی تو سر نیست ولی گرفتگی عروق گردن دارند که حاد نیست ولی باید بررسی بشه. و التهاب و عفونت هم تو آزمایش و سونو دیده شده.

آخر شب برگشتیم خونه و مامانم یکم سوپ خورد و خوابید. جمعه بخاطر سردرد رفتیم دکتر عمومی که واسش سرم زدن.

شنبه که برگشتم خونه دیدم بازم حاله مامانم خوب نیست، دوباره رفتیم بیمارستان که اورژانس گفت تب داره و اکسیژن خون پایینه، اسکن ریه کردن و گفتن باید بستری بشن چون عفونت زیاده و با داروی تزریقی مریضی کنترل بشه.

حال مامانم خوب نیست، یه لحظه خوبه باز بی‌حال میشه. خدایا بهنون کمک کن زودتر این روزای مریضی بگذره و سلامتش برگرده. من مامان سالم و سرحالم رو میخام که با ذوق و شوق غذاهای جدید رو می‌پخت واسمون و میگفت تست کنید.

الهی که همه پدرومادرها سلامت باشن و سایه شون بالاسر بچه هاشون.

****

تکمیلی پست

تا دوشنبه حال مامان خوب نبود، داروهای چرک خشک کن تزریقی و کورتن باعث شده بود قند خونش هم بالا بره، البته پزشکشون توضیح داد این قند بخاطر داروهاست و کنترل میشه.

از دوشنبه به بعد بهبود رو میشد تو صورت ماه مامانم دید. سردردشون کمتر و حتی قطع شد. سرفه هاش کمتر شد. دکترش هم از ویزیتش راضی بود ولی میگفت الان وقت مرخص کردن نیست و فعلا باید داروی تزریقی بگیری و تحت کنترل باشی. امروز که پنجشنبه است و ما منتطر اینکه کی مامانمون مرخص میشن.

خدایا شکرت بابت پیشرفت علم و تجهیزات و پزشکای خوبمون. قدیما با یه مریضی ساده، مردم از دست میرفتند،

ماه رمضونمون مبارک باشه. من دی و بهمن سعی می‌کردم هر هفته چند روز روزه بگیرم و بدنم به روزه گرفتن عادت کرده بود، به خواهرم میگفتم در مقابل روزه های تابستون، این روزه ها واسه ما مثل کله گنجشکی میمونه

برچسب: نویسنده: رضا نوری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 21:30

صفحه بندی