یکسری بحث و بگومگو تو محیط کاریمون پیش اومد. مدیرمون با ما ۴نفر نیروهاش جلسه گذاشت. من که موضعم مشخص بود، هرچی مهندس بگه مثل مادر بهش اطمینان دارم و با احترام تمام حرفاشو پذیرفتم. ولی سه نفر دیگه علاوه بر مخالفت بیحرمتی و بی احترامی کردن. اصلا برام قابل باور نبود کسی صداشو بگیره رو سرش و واسه حرف زدن داد داد کنه.
بعد جلسه به مهندس گفتم آدما ظرفیت محبت و صمیمیت ندارن. گفت اشتباه خودم بوده مدیریت و دوستی رو قاطی کردم. از این به بعد مدیر خواهم بود. چند روز اول خیلی واسم سخت بود ولی این همون چیزی بود که همکارام خواسته بودند. محیط جدی و رسمی و ضابطه مند.
مهندس یه مبحث جدید رو پیش روم گذاشته و فایل آموزشی هم بهم معرفی کرده، تا پایان هفته دیگه فرصت دارم آموزشم رو تکمیل کنم و وارد فیلد جدید بشم. قاعدتا استرس دارم ولی مشتاق یادگیری ام.
“رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا”
“پروردگارا، علم مرا افزایش ده”
برچسب:
نویسنده: رضا نوری