خرید بک لینک

من و خواهرام به همراه خواهرزاده هام چندباری با هم اپارک رفته بودیم، ولی تا حالا امیران نرفته بودند. هر سری مخالفت مهدی و دلیلش اینکه رفتن به استخر رو دوست نداره. هفته پیش ما یکشنبه میخاستیم بریم اپارک، به همه سپردم یه موقع جلوی بچه های من نگن ما رفتیم اپارک، وقتی برگشتیم خونه امیرحسین یواشکی ازم پرسید مامان خوش گذشت؟ چشم هامو بستم و گفتم آره. چقد ناراحت بودم که اینکارو واسه بچه هام نمیتونم انجام بدم.

دوشنبه تو ماشین به مهدی گفتم خوب این بچه ها گناه دارن، بیا بریم مائو بخر و چهارشنبه بچه ها رو ببر اپارک، در کمال ناباوری قبول کرد، رفتیم واسه مهدی و پسرا مایو خریدیم. اومدیم خونه ساک استخرشون رو جمع کردم. فیلم هایی که از اپارک تو نت بود رو بهشون نشون دادم. قسمت های مختلف رو واسشون توضیح دادم، شیپور و موج رو بهشون گفتم. خلاصه چهارشنبه ساعت۴ پدر به همراه پسرا رفتند اپارک و ساعت ۹ شب با ذوق و شوق فراون برگشتند. شام واسشون ماکارانی درست کرده بودم، شام رو که خوردند یکم واسه من تعریف کردند و همونجا تو هال چپه شدند و خوابشون برد.

اولین تجربه اپارک پسرا

از اینکه مهدی واسه بردن بچه ها همکاری کرد خیلی خوشحالم. به فکر کلاس شنای تابستون شون هستم.

برچسب: نویسنده: رضا نوری تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 21:30

صفحه بندی