شنبه هفته پیش که هوا آلوده بود، خواهرم زنگ زد که اورژانس همسرم رو برده بیمارستان امام، خودش داره میره اونجا و پسرش رو برسونیم اونجا. من پیش خودم فکر کردم بخاطر آلودگی هوا لابد دچار نفس تنگی شده و حتما زودی برمیگردن خونه. بچه هارو بردم خونه خودمون و مشغولشون کردم. دیدم برگشت خواهرم اینا طول کشید واسه بچه ها جا انداختم و به خواهرزاده کوچکم که خبری از ماجرای پدرش نداشت گفتم شب پیش ما بخواب.
آخرشب خبردار شدم، شوهرخواهرم رو که رسوندن بیمارستان همونجا سکته وسیع قلبی کرده و کد خورده و احیاش کردن، بخاطر گرفتگی رگ داشتن آنژیوش میکردن که مجدد قلبش ایست میکنه و دوباره کد و لخته و .... الهی شکر بخیر گذشت ولی با روندی که واسش پیش اومد متاسفانه کارایی قلب به کمترین میزان رسید و بیشتر بافت قلب از دست رفته. امیدوارم خدا کمک کنه و سلول های قلبش روند بازسازی خودشونو انجام بدن، دکتر متخصص گفته تا ۳ماه دیگه عملکرد قلبش رو بررسی میکنن. ولی کل هفته پیش واسه ما همراه استرس وضعیت شوهرخواهرم بود مخصوصا که اون اولش دکترش گفته بود ۴۸ساعت اول که بدنش چطور عمل کنه خیلی مهمه.
ما درگیر حال شدهرخواهرم بودیم که یکشتبه صبح بهمون خبر دادن زنعموم که درگیر کنسر بود فوت شده، همگی پاشدیم رفتیم بهشت زهرا.
با اینکه دورکار بودیم ولی یکروز ملاقات و یکروز مراسم ختم ماهارو درگیر کرده بود. شبا که میرسیدم خونه باید کارای محل کارم رو انجام میدادم و تا آخرشب گزارش کارمو میفرستادم تو گروه.
چهارشنبه اولین روز کاری بعد از دورکاری بود، تو محل کارم مشغول بودم که موبایلم زنگ خورد، یکنفر پشت تلفن فریاد میزد و میپرسید خانم کیه شما بیمارستان امامه؟ جواب تو ذهنم شوهرخواهرم بود ولی هی میگفتم چرا به من زنگ بزنن! گفتم چی شده آقا؟ باز طرف فریاد زد من دکتر یزدان پناه ام و دارم میگم کیه شما بیمارستان امامه؟ گفتم چی شده آقا؟ گفت برادرتون تصادف کرده. (باز تو ذهنم میگفتم من که برادر ندارم این چی میگه) گفت این جوون که تصادف کرده کیه شماس؟ و گوشی رو داد به یکی که ناله میکرد و میگفت الوووو. من ذهنم رفت پیش خواهرزاده ام گفتم مهدی خاله تویی! چی شدی! باز اون آقاهه تلفن رو گرفت گفت خانم ۶۳۰۰ بزنین به این کارت واسه رادیولوژی پلاتین. باز گوشی داد دسته کسی که ناله میکنه که با ناله و صدای ته چاه بهم میگفت بزن خاله پول رو بزن، به مامانم چیزی نگو. منم شروع کردم به گریه و زنگ زدم همسرم که پاشو بریم امام که مهدی تصادف کرده من باید ۶۳۰۰ بزنم به کارت واسش رادیولوژی کنن. همون موقع مدیرمون که شاهد ماجرا بود گفت یعنی چی پول بزنی، صبر کن الان زنگ میزنم به همکارمون تو امام ک پرسوجو میکنم، اون بنده خدا زنگ زد امام و اونا گفتن نه بابا پول نزنین اینا کلاهبرداری.
از اینکه خواهرزاده ام تصادف نکرده بود و سالم بود خوشحال بودم ولی آنچنان فشاری بهم وارد شده بود که کلی گریه کردم.
یارو که دوباره بهم زنگ زد بستمش به فحش، اونم هرچی فحش ناموسی که لیاقت خودش بود داد. شماره ای که بهم زنگ زده بود اینه. 09902613946. کاش میشد این کلاهبرداران گرفت
بدترین زمان ممکن واسه این تجریه کلاهبرداری بود، الان که دارم مینویسم بازم حالم بد شد.
شنبه این هفته شوهرخواهرم مرخص شد و فعلا باید تو خونه استراحت کنه. این خواهرم اونقد قدم خیر ولسه همه برداشته که فقط دعای خیر از بلایی که ممکن بود سرشون بیاد در امان موندن. الهی شکر الهی شکر که اعضای خانوادشون صحیح و سالم کنار هم هستند.
برچسب:
نویسنده: رضا نوری