خرید بک لینک

حدود یکماه پیش با خواهرک سبزی خریدیم که قرمه سبزی آماده کنیم. موقع سرخ کردن سبزی ها مامانم گفت ان شاالله خونتون رو که خریدین واسه شهادت حضرت فاطمه قرمه سبزی درست کنین و پخش کنین. ما هم گفتیم ان شاالله.

راستش تو دلم امیدی واسه پیدا کردن خونه نداشتم چون عملا من و خواهرک وقت مون خیلی کم بود و فرصت نمیکردیم دنبال خونه بگردیم.

یه پنجشنبه چندتا آگهی تو دیوار پیدا کردم و بهشون زنگ زدم و هماهنگ کردم بریم بازدید. با یک بنگاهی رفتیم سه مورد رو دیدیم که خوشمون نیومد. رفتیم دم بنگاه دوم و بهشون زنگ زدم که بیا بریم بازدید. ساختمونی که بنگاه توش بود خیلی قشنگ بود. به خواهرک گفتم به اینا میگن خونه چی بود اونا که ما دیدیم، کاش مثلا با پولمون میشد اینجا خونه بخریم. همینطور منتظره آقای بنگاهی بودیم که دیدیم هی اشاره میکنه بیایین داخل. پارک کردیم و رفتیم داخل بنگاه. آقای بنگاهی گفت طبقه دوم این ساختمونه. با هم رفتیم خونه رو دیدیم. ظاهرش رو که از قبل خوشمون اومده بود؛ داخل آپارتمانش هم تمیز و خوش نقشه بود. قیمتش هم انصافا خوب بود و به بودجه ما میخورد. واسه جمعه عصر قرار گذاشتیم و قولنامه رو نوشتیم؛ همون روز یه مبلغی رو ریختیم به حساب خانم فروشنده. دو روز بعدش یه چک دادیم. واسه امروز هم چک دوم و رفتن به محضر. مبلغ باقیمونده هم قرار شد همون بنگاه خونه رو رهن بده.

بعضی وقتا خیلی چیزا اصلا با حساب کتاب ما جور درنمیاد. البته که ما واسه خرید این واحد آپارتمان کل پس اندازمون رو دادیم و چندتایی سکه فروختیم و کمی هم قرض گرفتیم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم با یکبار رفتن و اومدن بتونیم خونه خوبی پیدا کنیم و بخریم. الهی شکر به لطف و محبت حضرت فاطمه این خونه قسمت و روزی ما و بچه هامون شد.

جاتون خالی روز شهادت حضرت فاطمه، قرمه سبزی نذری مون رو درست کردیم. قبل کشیدنش رسیدم یه حدیث کسا بخونم. بسته های آماده شده رو دادیم خواهرزاده ام ببره پخش کنه.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱ساعت توسط آبگینه |

برچسب: نویسنده: رضا نوری تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 20:26

صفحه بندی