رب زدنی علما - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
یکسری بحث و بگومگو تو محیط کاریمون پیش اومد. مدیرمون با ما ۴نفر نیروهاش جلسه گذاشت. من که موضعم مشخص بود، هرچی مهندس بگه مثل مادر بهش اطمینان دارم و با احترام تمام حرفاشو پذیرفتم. ولی سه نفر دیگه علاوه بر مخالفت بی‌حرمتی و بی احترامی کردن. اصلا برام قابل باور نبود کسی صداشو بگیره رو سرش و واسه حرف ز...
استرس از نوع کلاهبرداری - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
شنبه هفته پیش که هوا آلوده بود، خواهرم زنگ زد که اورژانس همسرم رو برده بیمارستان امام، خودش داره میره اونجا و پسرش رو برسونیم اونجا. من پیش خودم فکر کردم بخاطر آلودگی هوا لابد دچار نفس تنگی شده و حتما زودی برمیگردن خونه. بچه هارو بردم خونه خودمون و مشغولشون کردم. دیدم برگشت خواهرم اینا طول کشید واسه...
پنج سال با تو - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
امیرعلی جان من پنج سالش تموم شد. الهی شکر بابت تک تک لحظاتی که کنار هم بودیم.ما یه سیستم امتیازدهی تو خونمون داریم که آخرشب بچه ها کارای خوبشون و امتیازی که بابتش قرار بود بگیرن رو میگن. مثلا امیرحسین میگه قبل اینکه شما برسید خونه تکالیفش رو انجام داده و من بخش گفته بودم این ۵۰ امتیاز داره، خونه رو ...
اولین تجربه اپارک پسرا - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
من و خواهرام به همراه خواهرزاده هام چندباری با هم اپارک رفته بودیم، ولی تا حالا امیران نرفته بودند. هر سری مخالفت مهدی و دلیلش اینکه رفتن به استخر رو دوست نداره. هفته پیش ما یکشنبه میخاستیم بریم اپارک، به همه سپردم یه موقع جلوی بچه های من نگن ما رفتیم اپارک، وقتی برگشتیم خونه امیرحسین یواشکی ازم پرس...
پنومی - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
از دوهفته گذشته که ما از پیش مامانم اینا برگشتیم، مامانم سرماخورد، خودش شربت خورده، قرقره کرد و دمنوش اینا خورد. بخاطر گلودرد شدید بعد دو روز رفت دکتر که واسش چرک خشک کن تجویز کرد. یکم سرماخوردگی بهتر شد، اما مدام میگفت سرم خیلی درد میکنه. من بهش گفتم بزار پنجشنبه میام دنبالت برگردیم تهران. چهارشنبه...
تیرماه ۱۴۰۵ - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
هی با دستم میشمرم و میگم خوب شدم ۴۳، بعد میگم نه هنوز تمومش نکردم ۴۲ ام، بعد میگم نه ۴۳ تمومه دیگه فوتش کردم رفت باید از ۴۴ بگم. خلاصه که یکسال به عمرم اضافه شد و خداروشکر بابت تک تک لحظاتی که تو این دنیا بهمون فرصت زندگی کردن داد.دوستای گلم خوبید؟ خوشید؟ بدترین روزهای عمرم رو از زمان جنگ و حتی تا ب...
برنامه تابستونی - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
محل کارمون واسه فرزند کارکنان کمپ ورزشی ۳ماهه گذاشته بود، تو خبر نوشته بودن والیبال بسکتبال، فوتبال، پینگ پونگ، شطرنج، اولش که با مهدی صحبت کردم گفت وااای از ساعت۷صبح تا۱بعدازظهر برن ورزش کنن! چه خبره! خسته میشن! کی ببره و کی بیاره و ... با خواهرک صحبت کردم، گفت اینهمه ورزش تو یکروز خوب بچه ها گناه ...
وداع و سلامی دوباره - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
امروز صبح زود رفتیم مصلی و واسه نماز اونجا بودیم. ما از هفت تیر پیاده رفتیم سمت مصلی. واسه رفتن به داخل مصلی به سمت درهای بالای مصلی هدایت شدیم و رفتیم داخل. به خاطر جمعیت خیلی زیاد آرام آرام میشد رفت جلو. بعد از خواندن نماز سعی کردیم به سمت درهای خروجی بریم. یکساعتی طول کشید تا رفتیم بیرون. جمعیت ک...
پیش دبستانی - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
هفته پیش از مدرسه امیرحسین تماس گرفتند که از ۲۱ تیرماه بچه ها به مدت ۳هفته کلاس دارند. گفتن پسر کوچک تون هم واسه پیش دبستانی بیاد مدرسه. واااای خدا قلبم امیرعلی من مدرسه ای شده. دیشب به بچه ها گفتم برید یه دوش بگیرید و کیف تون رو حاضر کنید. نفری یه دفتر و جامدادی تو کیفشون گذاشتند. خوراکی هم واسشون ...
تاب بازی - تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 21:30
زمستون گذشته خواهرم بهم زنگ زد که یه تاب آهنی بزرگ رو هماهنگ کرده بریم بار بزنیم بیاریم فعلا حیاط خونه مامانم اینا بزاریم تا بعدا که فصل بهار شد ببریم ویلای مامان اینا و اسباب تاب بازی بچه ها جور باشه. بهم گفت تو و همسرت میتونین عصری برید تاب رو بار بزنین بیارین خونه؟ دیگه من و مهدی رفتیم ولی تاب او...
اولین اردو - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 20:26
این چند وقته که پیش دبستانی ها تعطیله. ولی از قبل مهد امیرحسین اینا اعلام کرده بود واسه شب یلدا میخان بچه هارو ببرن یه سالن و واسشون جشن بگیرن.امروز امیرحسین اولین اردو رفتنش رو تجربه میکنه. امیدوارم خیلی بهشون خوش بگذره.دیشب لباسای جشنش رو واسش آماده کردم. کلی بهش توصیه کردم که چایی تنها نرو، از خا...
نذری - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 20:26
حدود یکماه پیش با خواهرک سبزی خریدیم که قرمه سبزی آماده کنیم. موقع سرخ کردن سبزی ها مامانم گفت ان شاالله خونتون رو که خریدین واسه شهادت حضرت فاطمه قرمه سبزی درست کنین و پخش کنین. ما هم گفتیم ان شاالله.راستش تو دلم امیدی واسه پیدا کردن خونه نداشتم چون عملا من و خواهرک وقت مون خیلی کم بود و فرصت نمیکر...
موقت - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 20:26
سلام دوستان آدرس مریم وبلاگ روشنایی های روز رو دارین؟